قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3307

تاريخ الفي ( فارسى )

نمىآورد ، به فرمودهء خليفه غارت و تاراج كردند . همچنين خانهء برادرزادهء او علاء الدّين تنامش را - كه او نيز در بغداد اعتبار تمام به‌هم رسانيده بود و هيچ‌كس را به نظر درنمىآورد و هرچه مىخواستند مىكردند ؛ چنانچه چند نوبت اهل عراق از دست جور و ظلم ايشان استغاثه پيش خليفه نمودند و خليفه منع ايشان نمىتوانست كرد و نصيحت در ايشان اثر نمىداشت - عامّهء بغداد آن خانه‌ها را آن‌چنان غارت كردند كه فرش خشت آن خانه‌ها را نيز كنده بردند . و تفصيل اين مجمل آنكه چون تعدّى و ظلم ايشان از حدّ گذشت چنان كه كار به جايى رسيد كه مردم منبر از مسجد جامع خليفه برداشتند و يك جمعه نماز نكردند و ايشان مطلقا دست از ظلم و جور بازنمىداشتند . تا آنكه روز پنجم شهر ذيقعدهء اين سال قطب الدّين بن قايماز مىخواست كه ظهير الدّين بن عطّار را - كه صاحب مخزن خليفه بود و خليفه او را بسيار دوست مىداشت - مصادره نموده ، به ضرب كتك از وى زر بستاند . بنابراين كس به طلب ظهير الدّين فرستاد . ظهير الدّين چون بر آن حال اطّلاع يافت ، از خانه خود بيرون رفته جايى مخفى شد . قطب الدّين قايماز چون او را در خانهء نيافت ، سوار شده متوجّه دار الخلافه شد ، به قصد آنكه ظهير الدّين را از دار الخلافه بيرون آورده شكنجه نمايد . و چون اين خبر به خليفه رسيد كه قطب الدّين خانهء ظهير الدّين را بعد از تاراج كردن سوخته و اينك متوجّه دار الخلافه است كه او را از آنجا بيرون برده و آنچه خواهد نسبت به وى به فعل آورد ، خليفه بىطاقت شده بر پشت‌بام برآمده ؛ چنانچه جميع خلايق او را مىديدند . بعد از آن به يكى از غلامان خود گفت كه فرياد برآورد از پشت‌بام كه « اى مردم بغداد ! خليفه مىفرمايد كه مال قطب الدّين قايماز از شما و سرش از آن من . برويد و خانهء او را غارت كنيد و هركه هرچه يابد از وى باشد ، و هركه سر او را پيش من مىآورد چندان رعايت خواهد يافت كه بالاتر از آن متصوّر نباشد . » چون عامّهء خلق اين كلمات از غلام خليفه كه در حضور او مىگفت شنيدند ، مردمان از مور و ملخ زياده‌روى به خانهء قطب الدّين قايماز نهادند و از در و بام برآمده خانهء او را پر ساختند . و چون قطب الدين اين حالت را مشاهده نمود ، دانست كه عاقبت ظلم وخيم مىباشد و با ولىنعمت خود درافتادن ، اين ميوه بار مىدهد . امّا پشيمانى در آن‌وقت سود نداشت . بالضّروره جان خود را مفت دانسته از دريچهء خانهء خود با جمعى از غلامان سوار شده روى به حلّه نهاد . برادرزادهء او تنامش و ساير متعلّقان او كه به قوّت و اعتماد او در بغداد بيداد بسيار مىكردند ، نيز در عقب وى روانه شدند و خانه‌هاى ايشان را نيز تاخت و تاراج كردند و دمار از روزگار اهل و عيال آنها برآوردند .